شمس الدين رشديه

106

سوانح عمر ( فارسى )

گاهى دست آنها بود و گاهى دست اينها . در جريانات سال 1323 و 1324 انگليسها پيش افتادند و دست رد به سينه شاپشال زدند . ( شاپشال همان كسيست كه روسها در دوران تسلط به تبريز گفته بودند ما حاضريم يك بريگارد سرباز از ايران ببريم و شاپشال بماند . اسما معلم تدريس روسى به محمد عليشاه بود و معنى فعال ما يشاء و عامل مهم سياسى روسها در ايران ) و سفير روس تحت امر و دستور او بود . خلاصه صدارتهاى طولانى على اصغر خان اتابك نفوذ روسها را در ايران زيادتر كرد . چهارده كرور قرض را از روسيه او بر پيكر رنجور ايران تحميل كرد ، و گمركات شمال و خطوط تلگرافى شمال مملكت بابت اين قرض در گرو روسها بود . و بانك استقراضى آنها منبع مهمى براى توسعه نفوذ و ارتباط او با تجار . و تجارت عمده ايرانيان از قند و شكر و چاى و قماش و چينىآلات و بلورجات از روسيه بود ، و صدى پنجاه تجار ما با آنها سروكار داشتند . و شيلات شمال بنام شركت ليانازوف ملك طلق آنها شده بود . بعدها بموجب عهدنامه سن‌پطرزبورگ ( 1907 و 1325 هجرى ) مملكت ايران به سه منطقه شمالى و مركزى و جنوبى تقسيم شد . شمال ( با خطى از خسروى تا يزد و از يزد تا قائنات ) به تحت تسلط و نفوذ روسها درآمد . و كرمان و مكران و بلوچستان و لارستان حصه انگليسها بود . روسها قزاق شمال و انگليسها پليس جنوب تاسيس كرده منطقه خود را در اختيار داشتند ، و نفوذ اجانب در كشور ما بيش از پيش گرديد . و قسمتهاى دشت اميد در شمال بلوچستان ، كوير لوت ، فلات ايران شاهنشاهى ايران بود . اوقاتيكه محمد على ميرزا وليعهد در آذربايجان بود ، روسها در او نفوذ كاملى داشتند و او از اول بحمايت روسها متكى بود . و شاپشال را كه مردى ديپلمات و مدير اجرائيات روسها در ايران بود ، براى درس روسى خود معين كرده بود ، و تحت فرمان او بود و ويرا نماينده رسمى ارباب خود ميدانست . و قيمت او از نظر سياست ، چنان كه گفتيم ، پيش روسها به اين اندازه بود كه گفته بودند ، ما حاضريم يك بريگارد قزاق خود را از ايران ببريم ولى راضى نيستيم شاپشال را ببريم . چون مظفر الدين شاه سخت مريض بود و محقق بود كه آخرين روزهاى حيات خود را ميگذراند ، انگليس‌ها به حكم علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد ، درصدد برآمدند نفوذ روسها را بهرنحوى كه ممكن است كم و خنثى كنند . آن اوقات مسيو نوز بلژيكى ، مستشار مالى و رئيس گمركات ايران و بعدا وزير گمركات ، باعث تشديد عدم رضايت مردم شد كه اجنبى وزير شود . انگليسها چنين مقتضى ديده بودند كه انقلابى ايجاد كنند ، يعنى آب را گل‌آلود كنند تا ماهى بگيرند . پرداخت وظيفه و مستمريهاى دولتى با خزانه آن روز ميسر نبود ، موظفين روزها مرتبا پشت در ماليه مجتمع شده ، هاىوهوئى راه انداخته بودند و از مسيو نوز ميگفتند . رنود از جريان استفاده كرده اباطيلى به آن بستند . مثلا ميگفتند مسيو نوز در دستى بطرى شراب و در دستى قرآن را گرفته عكس انداخته است ، در صورتى كه آن بيگناه اصلا نه خودش و نه پدرش قرآن را نميشناختند .